احمد مجد الاسلام كرمانى
99
سفرنامه كلات ( فارسى )
فصل هفتم از خاتونآباد تا خراسان دو ساعت بغروب مانده از كهريزك حركت كرديم ما در درشگه و سوارها با اسب به طرف خاتونآباد روانه شديم حوالى حضرت عبد العظيم كه رسيديم سه نفر از سوارها به حكم سرهنگ پياده شدند و اسبهاى خود را بما دادند و آنها در درشكه نشستند كه اگر درشگه از راه غير متعارف عبور نتوانست آنها از راه و ما از بيراهه روانه شويم و از صدماتيكه در اين راه ديديم از قبيل عبور از صحراهاى مزروعه و جوى و جدل و گم شدن راه و غيره قابل تحرير نيست همين كه به خط راه رسيديم درشگه هم رسيده بود سوار شده دو ساعت از شب يكشنبه گذشته بود كه وارد خاتونآباد شديم در جلو دكان بقالى كه قهوهخانه هم بود منزل گرفتيم و سوارهها اسبهاى خودشان را به درختهائيكه اطراف جوى بود بستند و از شخص بقال كاه و جو خواستند و بمالهاشان دادند ما را هم در جلو همان قهوهخانه در سكوى كوچكى سنگى جاى دادند و بعد از صرف يكى دو فنجان چاى شام خواستند و شام امشب عبارت از نان و پنير بسلامتى خورديم و بنا شد بخوابيم امشب هوا بشدت گرم است و آنقدر پشه